اما خبرگزاری یعنی همیشه خبر ، خبر، خبر...حتی وقتی می خوای کتاب معرفی کنی باید بگی به گزارش خبرگزاری...این یعنی داره دیوونم می کنه
حالا اینا به کنار،خستگی بیش از حد و فشار کار زیاد همین روزاست که لهم کنه...از فردا نمایشگاه مطبوعات شروع می شه و من علاوه بر اینکه همزمان با خبرهای خودم باید خبرهای همکار سینمایی رو هم پوشش بدم(چون ایشون فعلا مسئول نمایشگاه هستن)باید برای یک روز کامل هم در نمایشگاه بمونم و بیخودی به آدم های اون طرف غرفه لبخند بزنم که فکر نکنن من دارم از خستگی می میرم..و در آرزوی یک سفر خوب و پر از آرامشم...
از صبح تاعصر نوشتن خبر بعد هم پوشش دادن برنامه های طولانی و خسته کننده و تازه 10 11 شب می رسم خونه و حالا ...کیه که جز مادر و پدر بهت یه خسته نباشید بگه...آخ که حالا اصل خستگی شروع شد...
این می شه که به دلیل کمبود وقت نمی رسم به وبلاگم سر بزنم و چیزی بنویسم..الانم ساعت 1،30 صبحه و من از 8 صبح دارم می دوم و تازه 10،30 رسیدم خونه...فردا هم ازون روزاست...4تا برنامه باهم و بعد هم آقای وزیر و نمایشگاه...خلاصه که داغونم...دارم از درد دست و کتف و گردن می میرم.........
می خوام برم سفر...........
راستش باید اعتراف کنم با اینکه همیشه عاشق نوشتن و مطبوعات بودم فکر نمی کردم به این سرعت پیش برم و بشم خبرنگار رسمی ایلنا(خبرگزاری کار ایران)...
واقعا چی شد یک دفعه که من از لیسانس روان شناسی و دوسال تحصیل زبان در فرانسه یک دفعه سر از روزنامه در آوردم و خبرنگار شدم؟؟؟
راستی چی شد چه جوری شد؟؟
حالا هر جوری که شد بالاخره من به آرزوم رسیدم و خبرنگار شدم و البته لطف یک نفر در این راه هرگز فراموش نمی شه....
خلاصه که خبرنگار بخش ادبیات و کتاب خبرگزاری ایلنا شدم فعلا...
مانلی فخریان
شایدرمان های خوب ما نوعی داستان کوتاه کش آمده باشند
مانلی فخریان
به گزارش خبرنگار مهر، دویست و پنجاه و یکمین نشست هفته کانون ادبیات ایران روز دوشنبه 26 مرداد با حضور نویسنده کتاب، محسن فرجی، محسن حکیم معانی و محمد رضا گودرزی به عنوان منتقدین این کتاب برگزار شد.
حکیم معانی که اولین منتقد این جلسه بود بعد از خواندن یکی از داستانهای کتاب توسط نویسنده آن به نقد این داستان پرداخت.
وی با اشاره به این که زبان داستان تنها عامل ادامه دادن این کتاب است گفت: این قصه چیزی شبیه داستانهای پلیسی جنایی در خود دارد و عناصری ترغیب کننده برای خواندن آن، نثری شاداب و سرزنده دارد و زبان آن باعث می شود خواننده داستان را دنبال کند. تم پلیسی داستان از جایی کاملا از بین می رود و به نوعی آن بخش از داستان فراموش می شود.
حکیم معانی افزود: اپیزودهای این کتاب کاملا مستقل از یکدیگر هستند و نه تنها هیچ اپیزودی به دیگری ربط ندارد بلکه در بسیاری از داستانها نیز شخصیتها و روایات به هم بی ارتباطند.
وی اینگونه متنها را نوعی فراداستان دانست و آن را از محدوده رمان خارج دانست.
این منتقد اضافه کرد: ابتدای کتاب بسیار جالب و شیرین بود. من خودم فصلهای اول را بسیار دوست داشتم اما تا زمانی که بند روایت از داستان جدا نشده بود. برای مثال، در کتابی از کالوینو ما 11 بار شروع رمان را می خوانیم اما هر بار بی سرانجام ولی در همه این 11 بار یک نخ تسبیح کل داستان را به هم ارتباط می دهد.
حکیم معانی به دو فصل پایانی و دو نامه آخر کتاب اشاره کرد که باعث می شود مخاطب حتی در پایان داستان هم فکر کند همه چیز دروغ بوده است.
کتابهای پست مدرن قاعده گریز است
محسن فرجی به عنوان دومین منتقد این جلسه بحث خود را پیرامون شباهتهای این داستان با نوشته های پست مدرن آغاز کرد و گفت: ادبیات پست مدرن در سالهای 60 تا 90 میلادی در غرب شکل گرفته و دیر به کشور ما رسیده است. پست مدرن نویسها قاعده گریز بودند، اما بعدها ویژگیها و تئوری پردازان به تبیین قواعد آثار آنها پرداختند.
وی افزود: ویژگیهای آثار پست مدرن در کتاب "من کاتالان نیستم" مشاهده میشود.از جمله این ویژگیها تاریخ مجعول یا شرحی ساختگی از وقایع معروف است که این دست بردن در تاریخ در کتاب "من کاتالان نیستم" بسیار دیده می شود.
فرجی به آشفتگی زمانی، نامرتبط بودن روایات با هم، اقتباس از داستانهای کار آگاهی، از هم گسیختگی طرح داستان و تبدیل آن به اجزاء کوچکتر، تداعی نامنسجم اندیشه ها، وجود نوعی پارانویا و سوظن در شخصیت داستانهای پست مدرن اشاره کرد و افزود: این ویژگیها در این کتاب "من کاتالان نیستم" هم قابل مشاهده است.از دیگر ویژگیهای این داستانها امتزاج متن است که نوعی آمیختگی دنیای واقعی با دنیای متنی و غیر واقعی است.
وی بحث خود را با بیان پرسشی از نویسنده به پایان رساند و گفت: ادبیات پست مدرن در اروپا در آمریکا محصول کشتارهای جمعی جنگ جهانی دوم و رکود اقتصادی در آن کشورها بود. اکنون به عنوان جمله معترضه می توان پرسید که اساسا این سبک و این نوع نوشتن که غربیها آن را نوعی هذیان گویی می پندارند در افق فکری و فرهنگی ما قرار میگیرد؟ درواقع فضای فعلی جامعه ما نیاز به ادبیات پسامدرن دارد یا خیر.
پست مدرنیسم تکرار دادائیست هاست
محمد رضا گودرزی آخرین منتقد این جلسه بود که بحث خود را با اشاره به گفته های فرجی و تشریح ویژگیهای آثار پست مدرن آغاز کرد.
وی نیز معتقد بود این نوع داستانها پست مدرن است و شبیه سبک دادائیست هاست.
این منتقد و داستاننویس علاوه بر ویژگیهایی که منتقد قبلی از پست مدرن ذکر کرده بود چند ویژگی دیگر این سبک را تکه تکه کردن روایت، علت مند نبودن داستان، نداشتن داستان ثابت، در هم تنیدن خیال و واقعیت، طنز، شخصیتهای نا به سامان، عدم قطعیت، ترکیب ژانرها و جعل و تاکید بر متن بودن متن برشمرد.
مانلي فخريان
با برخي از نويسندگان و شاعران درباره تاثير حوادث اخير سياسي و اجتماعي گفت وگو کرديم
---
-طي دو ماه گذشته چقدر زمينه براي کار نوشتن فراهم بوده؟
عبدالجبار کاکايي؛ من يک وبلاگ دارم که مسائل مرتبط با اتفاقات روز را مي نويسم، غير از آن چيزهايي است که هرکس براي خودش مي نويسد. به نظر من فضايي که باز شد خيلي تاثير داشت، شناخت دقيق تري از اتفاقات گذشته به آدم مي دهد و مسير آينده را روشن تر مي کند.
مجيد قيصري؛ در اين مدت آنقدر شرايط بد بود که اصلاً وقت نکردم چيزي بخوانم چه برسد به اينکه چيزي بنويسم.
مصطفي مستور؛ اين روزها بر همه بسيار تلخ گذشته، طبيعتاً براي کساني که روح حساس تري دارند اين وضعيت دشوار تر و سخت تر بوده و ذهن من را به کلي از ادبيات دور کرده است.
حافظ موسوي؛ با ذهن آشفته يي که اين روزها وجود دارد ناگزير بخشي از اين آشفتگي ها را نوشتيم.
محمدعلي سپانلو؛ در واقع هيچي. شايد بشود گفت آدم ايده مي گيرد يا انديشه هايي به ذهنش مي آيد ولي هيچ وقت در اوج مسائلي که پيش مي آيد، من آدمي نيستم که بتوانم بنويسم.
حسين سناپور؛ در اين مدت يک خط داستان هم نتوانسته ام بنويسم. شعرکي گاهي گفته ام. انگار شعر با اين شرايط بيشتر مي خواند تا داستان. مي دانم بسياري ديگر هم، دست کم نويسنده ها، وضعي بهتر از اين نداشته اند. لازمه داستان نوشتن کîندن از موقعيت دور و بر و رفتن به موقعيتي ذهني است. ساعت ها و روزها و گاهي ماه ها در همان موقعيت ذهني ماندن، که همان موقعيت ذهني مي شود اصل و خود زند گي و مناسباتش مي شود فرع بر اين موقعيت. انگار آدم بيشتر در همان موقعيت ذهني خودش باشد و نه جهان واقعي و واقعيت بشود همان ماجراهاي داستان توي ذهن. اما در اين روزها ماجرايي که در کشورمان اتفاق افتاده و دارد مي افتد، آنقدر بزرگ است که ما را و ذهن مان را مثل پîر کاهي دارد با خودش مي برد. شتاب وقايع آنقدر تند است و وقايع آنقدر تکان دهنده که ذهن اغلب ما يا دست کم من، مغلوب چنين داستاني است و کو آنکه مغلوب اين موج نباشد؟ اگر کساني در اين شرايط توانسته اند کار خودشان را بکنند و فارغ از اين همه داستاني بنويسند، به خصوص اگر ربطي هم به اين همه نداشته، خوش به حال شان که اين همه راحت اند يا خونسرد. نمي دانم، شايد لااقل در اين 30 سال با اين همه ماجرا و بحران بايد ياد مي گرفتيم در چنين شرايطي هم و به خصوص درباره چنين امواج اجتماعي هم، بنويسيم و مدام آن را به گذشت زمان و ته نشين شدن در ذهن نسپاريم، چون اين کار در دهه هاي گذشته چندان ثمري نداشته و بسياري از وقايع، به خصوص خود انقلاب، جايشان بد طوري در داستان نويسي مان خالي است. به هر حال متاسفانه من و خيلي ها هم مثل من، هنوز نمي توانيم.
عليرضا سيف الديني؛ تمرکزي را که قبلاً داشتم در حال حاضر نمي توانم داشته باشم. درست است که کار نوشتن کار فردي است ولي به هر حال به يک ذهن متمرکز نياز دارد و بخشي از آن ذهن متوجه بيرون از ادبيات است. بنابر اتفاقاتي که مي افتد هرکس در کار خودش مسوول است و دنبال راه حل مي گردد.
محمد شمس لنگرودي؛ اين سوال برمي گردد به طرف صحبت شما يعني اينکه اتفاقاتي که مي افتد چقدر براي مخاطب شما مهم و برانگيزاننده يا نابودکننده است. من به شخصه نمي توانم در قبال اين مسائل آرام باشم. در نظر من شعر اساساً عکس العملي است نسبت به معصوميت هاي پايمال شده که مي تواند به طور تاريخي يا در يک مقطع خاص را در بر بگيرد.
سپيده شاملو؛ زمينه براي کار نوشتن يعني اينکه بعدها اينها نوشته خواهد شد ولي من فکر نمي کنم کسي در اين روزها مي توانست بنويسد، يا کار خلاق انجام بدهد در حال حاضر. اما اين روزها حتماً زمينه يي خواهد شد براي انجام کارهاي بزرگ.
محمدرضا گودرزي؛ در دو ماه گذشته اصلاً زمينه يي براي نوشتن فراهم نبوده، به دليل اينکه هرگاه نويسنده يي يا هنرمندي از رخدادي اجتماعي فاصله عقلاني و کافي نگرفته باشد، چون از لحاظ احساسي و عاطفي به شدت درگير آن رخداد مي شود نوشتنش خيلي عقلاني نيست و متن او متني جاافتاده نيست بلکه شتابزده و تحت تاثير تحولات خواهد بود. به نظر من نه تنها دو ماه بلکه شايد لازم باشد دو سال از قضيه بگذرد تا هنرمند بتواند با حوصله کافي در مورد آن بنويسد.
سعيد عباس پور؛ در دو ماه گذشته زمينه براي خيلي از نيازهاي پايه بشري هم چندان فراهم نبوده تا چه رسد به نوشتن که نيازي است اگرچه متعالي اما به هر حال وقتي مي شود از آن حرف زد که خود زندگي سر جايش باشد. کاش ندا و سهراب و مسافران خسته جان ديگرمان حالا ميان ما بودند و نه شما اين پرسش ها را مي پرسيديد و نه من پاسخ مي دادم.
-اين گونه حوادث به طور کلي چقدر در ادبيات ما نمود داشته است؟
عبدالجبار کاکايي؛ بخشي از اثراتش را بايد منتظر باشيم بعد ها ببينيم اما همين شکلش هم به نظر من ادبيات اجتماعي را دوباره احيا مي کند. يعني توجه به موضوعاتي که مورد توجه عامه مردم است. مثل وطن و وطن دوستي، فکر مي کنم سرودن راجع به وطن و ايران در اين روزها بيشتر شد يعني احساس دلواپسي و نگراني از اينکه ممکن است اتفاقاتي بيفتد که همه چيز را به هم بريزد. موضوعات اجتماعي در اين جور حوادث بيشتر مورد توجه قرار مي گيرند.
مجيد قيصري؛ شعر خيلي سريع تر مي تواند جواب بدهد نسبت به وقايع و حوادثي که دور و بر خودش هست. يا مثلاً سينماي مستند مي تواند سريع تر واکنش نشان دهد. اما ادبيات داستاني حالا داستان يا رمان نياز به تامل و تعمق بيشتري دارد. بايد مدت زماني بگذرد تا نويسنده بتواند تجزيه و تحليل کند.مروري که بر گذشته خود مي کند خواه ناخواه نمودي مي تواند داشته باشد.
مصطفي مستور؛ اساساً ميان هنر و سياست يک تفاوت ذاتي هست آن هم اين است که به نظر من سياستمداران ساده ترين مسائل را تبديل مي کنند به معماهاي پيچيده و غيرقابل درک؛کاري که در هنر عکس آن انجام مي شود. در هنر پيچيده ترين موقعيت ها و وضعيت هاي انساني را بسيار ساده مي بينيم مثل اينکه خوبي خوب است و زشتي بد، اينکه خشونت بد است و عشق خوب فهميدنش براي سياستمداران بسيار دشوار است و بايد با هزاران فرياد اين را به آنها تفهيم کرد.
حافظ موسوي؛ اين حوادث اخير در شعر شاعران ما خيلي بازتاب پيدا کرده. من خودم در سايت هايي که مي بينم و خودم کار مي کنم خيلي از شعرها و مطالبي که مي رسد تحت تاثير اين جريانات است. در کل هم شاعران و نويسندگان و هنرمندان در هر جامعه يي که زندگي مي کنند نمي توانند خودشان را برکنار بدانند، حال ممکن است اين بازتاب هاي هيجاني به آثار ادبي درجه يکي منجر نشود، اما قطعاً تاثير دارد.
محمدعلي سپانلو؛ ادبيات هميشه درگير اين مسائل بوده حتي به طور غيرمستقيم هم اثر مي گذارد. ادبيات براي تبليغ ايدئولوژي ها يا نظرگاه هاي سياسي نيست اما به هر حال نويسنده يا شاعر به عنوان کسي که متاثر از محيط خودش است در او اثر مي گذارد.
حسين سناپور؛ در داستان نويسي مان خيلي کمتر از آنچه که بايد. گمان من اين است چه امروز و چه چند دهه بعد، بايد داستان هايي باشند که وقايع را در دل خودشان جاي داده باشند. رويکرد ادبيات و به خصوص داستان به جنبش هاي اجتماعي بسيار با آنچه در تاريخ و تحقيقات اجتماعي خواهد آمد، متفاوت است. بيشتر به اين خاطر که داستان خواننده خود را تا اعماق هر واقعه يي و تا حسي شدن با هر واقعه يي پيش مي برد و چنان او را با آن واقعه و ماجراهايش پيوند مي زند که خواننده خودش را در دل آن تاريخ مي بيند و ديگر آنچه مي خواند نه تاريخ که تجربه شخصي اش خواهد بود. به همين دليل هم به گمان من اين داستان ها هستند که مي توانند هر تجربه تاريخي را واقعاً جزء تجربه ذهني و قومي يک ملت کنند نه کتاب هاي تاريخي و مانند آن. آن کتاب ها البته ارزش شان محفوظ است و ربطي به ارزش داستان ها ندارد. به گمانم آنها عقلاي هر جامعه و گروه هاي مرجع را آگاه تر و بيناتر مي کنند و در سرنوشت سياسي يا دست کم انديشه سياستمداران تاثيرگذارترند. يعني هرکدام کار جداگانه يي مي کنند. بگذاريد اين را طور ديگري بگويم، وقايع مهم تاريخي جايشان در رمان است نه داستان کوتاه يا حتي شعر. اما در کل با اين همه کارشکني و دست اندازي که در کار داستان نويسي مان کرده اند و مي کنند، طبيعي است که فرصت و امکان چنان رشدي به خصوص براي رمان نويسي فراهم نبوده که به همه عرصه ها سرک بکشد. همين است که امروز بسيار جاي خالي در رمان نويسي مان هست و به اين زودي هم پر نخواهد شد.

عليرضا سيف الديني؛ در يک شماي کلي، حرکت ها و جنبش هاي مردمي، انقلابي و سياسي از سال ها پيش بوده حالا يا به علت حضور کشورهاي بيگانه يا براي مقابله با آنها يا مسائل و مشکلات اقتصادي که مردم در برابر آنها واکنش نشان دادند. مثلاً در دوره قاجار که بسيار مرحله مهمي بوده و گذار از وضعيت پيش از مدرن به توسعه نوين بوده، از آنجا جنبش هاي متعدد و متنوعي به وجود آمده که با سه رويکرد ملي گرايي، اسلامگرايي و مارکسيسم خود را نشان دادند. همه سه رويکرد حتي اگر کمرنگ باشد، باز هم وجود دارد و تاثيرش در ادبيات انکارناپذير است.
محمد شمس لنگرودي؛ اگر اين حوادث مدام باشد که نابودکننده هرچه انسان و ادبيات و جامعه است اما به طور مقطعي برمي گردد به اينکه ذهنيات هنرمند چگونه باشد.
سپيده شاملو؛ من فکر مي کنم ادبيات ما هيچ وقت خالي از اين حوادث نبوده و هميشه تاثير خودش را داشته، يعني ما مردمي هستيم که متاسفانه آنقدر دچار اين حوادث شديم و آنقدر زندگي ها را از دست داديم، که اين بخشي از هستي ما شده. نويسنده کسي نيست جز همان کس که بيان هستي خودش و اطرافيانش و جامعه اش را مي کند. وقتي اين همه اتفاق رخ مي دهد همه اينها وارد هستي ما مي شود و حتماً وارد ادبيات ما مي شود همان طور که قبلاً هم شده.
محمدرضا گودرزي؛ به نظر من خيلي کم نمود داشته. البته حوادث اجتماعي مثل جنگ يا انقلاب يا اينچنين حوادثي که در کليت جامعه نمود دارد، بايد آسيب شناسي شود که چرا نمود کمتري در داستان ها داشته. شايد يکي از دلايلش بحث مميزي باشد که ممکن است ديدگاه افراد با هم متفاوت باشد در نتيجه مجال بروز اينها به شکل خودانگيخته نباشد. به همين دليل فکر مي کنم يا گروهي از هنرمندان تشخيص دادند دنبال دردسر نگردند يا براي اينکه اين حوادث در ادبيات نمود داشته باشد به نظر من نويسنده بايد با گوشت و پوستش حس کند.اينکه فقط شنيده باشد کافي نيست. در نتيجه اين نمود کم بوده و چرايي آن بايد جامعه شناسي شود.
سعيد عباس پور؛ متاسفانه نمود تاريخ سياسي اجتماعي ما در ادبيات مان بسيار کمرنگ بوده. يکي از قله ها همان کار خانم دانشور است. کارهاي خوب ديگري هم هست. مثلاً کاري که به فهم من خيلي مهجور مانده داستان پيشگويانه فتح نامه مغان از هوشنگ گلشيري است. باز هم هست.

-بعد از سووشون خانم دانشور (که نمونه يي از انقلاب در آن ديده مي شود)، آيا ادبيات خودش را درگير اين گونه مسائل کرده يا فقط سرگرم کار خود بوده؟
عبدالجبار کاکايي؛ ادبيات متعهد خودش را درگير مي کند. تعريفي که سابق بر اين هم مطبوعات بر عرصه نقد ادبي ما داشته اين بوده که بخشي از ادبيات، بخشي از شاعران و نويسندگان که صفت التزام اجتماعي را دارند اينها به موضوعاتي که با زندگي روزمره مردم درگير است يا آرمان هاي مردم را دربر مي گيرد، حساس اند گرچه گروه هاي وسيعي از مردم داخل اين صحنه اند. ديالوگ برقرار کردن با اين گروه هاي وسيع لازمه اش اين است که ساده تر حرف بزنيد و از پيچيدگي هاي خاص نرم هاي ادبي فاصله بگيريد. اينها تلفاتي است که از حيث ادبيت و هنري بودن به اثر ادبي وارد مي شود. اما اينها را به جان مي خرند و وارد اين عرصه مي شوند و خلق اثر مي کنند و به نوعي همدلي و همراهي با مخاطب هاي واقعي ادبيات انجام مي دهند.
مجيد قيصري؛ ببينيد يک اتفاقي مي افتد و بعد از آن ادبيات واکنش هاي خودش را نشان مي دهد. معمولاً بعد از هر اتفاقي مثل انقلاب يا جنگ رگه هايي از آن در ادبيات ديده مي شود. پيش از آن شايد خيلي رگه هاي نازکي در آثار ديده شود. اما در کل موکول مي شود به آينده. شايد تک نگاري يا خاطره نويسي که آنها هم بخشي از ادبيات است در اين شرايط ديده شود اما منظور من وجه هنري و ماندگار ادبيات است که نياز به تامل بيشتري دارد. بايد اين تحولات فروکش کند تا نويسنده بتواند در آرامش با تجزيه و تحليل و مروري که بر گذشته خود مي کند به خلق اثر بپردازد که نمود آن را در ادبيات خواهيم ديد.
مصطفي مستور؛ فکر مي کنم نويسنده ها و من خودم در اين روزهايي که مي گذرد نمي توانم به هنر و ادبيات فکر کنم. شايد درون آدم ها نهادينه شود. چيزي که اين روزها مي گذرد آنقدر نيرومند و قوي است که کل ادبيات را از ذهن من دور کرده است.
حافظ موسوي؛ براي اينچنين بازتابي زود است. آنچه در وقايع جنبش دانشجويي در دهه70 اتفاق افتاد تقريباً مي شود گفت سايه اش را روي ادبيات داستاني ما گذاشت. در شعر ما هم جنبش دانشجويي نه به عنوان موضوع، که قرار هم نيست در شعر به عنوان موضوع مطرح شود، اما اثر داشت. مثلاً ما در اواخر دهه70 که تا دهه80 ادامه پيدا مي کند موجي از واکنش هاي عاطفي نسبت به سرنوشت جمعي و زندگي اجتماعي را در شعرمان مي بينيم مثل تاثير جنبش هاي دهه هاي 40 و 50 در شعر شاملو. اتفاقي که اين روزها در ايران در جريان است به نظر من ظهور يک جور روح دموکراتيک در جامعه است؛ روحي که به صورت پراکنده وجود داشته و الان تبلور پيدا کرده و روي انديشه جامعه انساني تاثير مي گذارد.
محمدعلي سپانلو؛ ما نمونه هاي ادبي داريم که در آن اتفاقاتي که در ايران افتاده منعکس شده ولي لزوماً بلافاصله منعکس نشده است. مي شود فکر کرد که در آثار خيلي ها اثر خواهد گذاشت اما نه خيلي فوري؛ بايد به آينده موکول کرد.
حسين سناپور؛اتفاقاً نمونه هاي بهتري هم ما داريم، گرچه معدود. احمد محمود در همسايه ها و داستان يک شهر وقايع مهم ملي شدن صنعت نفت و پيامدهاي بعد از کودتاي 28 مرداد را ثبت کرده و در زمين سوخته جنگ با صدام را و در بسياري ديگر از رمان هايش هم مستقيم يا غيرمستقيم سراغ وقايع مهم تاريخ چند دهه اخير ما رفته. محمود دولت آبادي در جاي خالي سلوچ نتايج اصلاحات ارضي شاه را نشان داده. گلشيري در فتح نامه مغان انقلاب 57 را در قالب يک داستان نسبتاً بلند تصوير کرده و شازده احتجاب هم که تبار اشراف قديم را از وجهي دروني تر نشان داده. کارهاي ديگري هم داريم که معمولاً اينقدر شهرت ندارند اما به گمانم مهم ترين مساله در دهه اخير اين بود که نويسنده هاي نسل جديد سعي کردند وقايع را به روزتر در داستان هايشان بياورند. مثلاً راجع به 18 تير و کل اتفاقات دانشجويي کارهاي به نسبت زيادي (نسبت به وقايع ديگر البته) نوشته شد. اما با اين همه من گمان مي کنم ما نويسنده ها تربيت نشده ايم تا وقايعي را که دور و برمان مي گذرد بنويسيم و بيشتر سراغ خاطرات و دوران جواني و نوجواني مان مي رويم. اين از يک طرف به تجربه هاي نداشته نسل هاي پيشتر در چنين نوع کاري برمي گردد که طبعاً به نسل هاي بعد هم منتقل نشده و از طرف ديگر به نداشتن تجربه آکادميک داستان نويسي، که حتماً مي توانست بخشي از درس هايش نوشتن گزارش هاي روزانه از اتفاقات باشد و اين تمريني باشد براي چنين روزهايي. کاش ما ياد بگيريم که مثل يک عکاس در دل واقعه کاري بکنيم. البته من هم مي دانم که اين دشوار است و امکان سطحي شدنش زياد اما در عکاسي هم همين است. در آنجا هم در ميانه ماجرا بودن و عکس گرفتن دشوار است و امکان سطحي شدن عکس ها هم زياد، منتها عکاس هاي خوب به مرور ياد مي گيرند که در دل ماجرا فاصله خودشان را با موضوع حفظ کنند تا بتوانند عکس هاي خوبي بگيرند. مي دانم که تفاوت عکاسي با داستان زياد است، اما به هر حال مقصودم اين است که گرفتن فاصله زماني براي بهتر ديدن موضوع به گمانم بيشتر بهانه است تا دليل. حداقل اين را درباره خودم و کار خودم مي گويم. بايد بشود در دل وقايع از آنها فاصله حسي لازم را براي بهتر ديدن گرفت و همان وقت نوشت شان.

عليرضا سيف الديني؛ بعضي ها بودند و هستند که براساس همان سه رويکرد (ملي گرايي، اسلامگرايي و مارکسيسم) داستان و رمان نوشته اند ولي ما نمي توانيم بگوييم اينها کدام شان درست است اما به طور کلي مي شود گفت ادبيات خيلي وقت پيش به اين مرحله رسيده، ما به اين مرحله رسيديم که رويکرد ما به ادبيت ادبيات است. از طرف بعضي ها ممکن است اين ادبيات به اين معني باشد که ما سياست را کنار بگذاريم؛ اتفاقاتي که در جامعه مي افتد و بخش اعظم اين اتفاقات و واکنش ها انگ سياسي مي خورد که در اصل سياسي نيست و حق مردم جامعه است ولي به آن رنگ سياسي مي زنند که اين حربه يي بوده تا بتوانند اين واکنش ها را سرکوب کنند.
محمد شمس لنگرودي؛ ادبيات مستقيماً از زندگي واقعي تغذيه مي کند منتها گاهي آشکار است و گاهي در لايه هاي زيرين پنهان مي شود يعني آثار بکت هم که به نظر مي رسد بسيار انتزاعي است محصول جنگ جهاني دوم است. اگر جنگ نبود بکت آنقدر به درون فرار نمي کرد که اين چيزها را بنويسد. ادبيات محصول واقعيت هاي اجتماعي است منتها به شکل هاي گوناگون. مثلاً به نظر مي رسد نامربوط ترين شکل آن ظهور عرفان باشد بعد از حمله مغول، يعني اگر حمله مغول اتفاق نمي افتاد غزل هم آنقدر اوج نمي گرفت. در نتيجه هنر و ادبيات هميشه تحت تاثير واقعيت موجودند اما بستگي دارد که اين واقعيت موجود چگونه باشد؛ چقدر مخرب، تاثيرگذار يا شکوفاننده باشد.
سپيده شاملو؛ اگر قرار باشد ادبيات به تاريخ نزديک شود و تبديل شود به نوعي تاريخ نگاري من بعيد مي دانم. اما اين روزها در همه ما از جوان 15ساله تا پيرمرد 90ساله تاثير گذاشته، هر نويسنده يي هم جزء همين مردم است و اين روزها تاثير عميق و وحشتناکي روي همه ما ايرانيان گذاشته، همان طور که هيچ ايراني نمي تواند از اين تاثيرها مبرا باشد، هيچ نويسنده يي هم نمي تواند مبرا باشد. بنابراين حتماً در ادبيات در آينده بازتاب خواهد داشت اما اينکه به چه سبکي و با چه شيوه يي؛ قابل پيش بيني نيست، گرچه من بعيد مي دانم خيلي به شکل رئال اين اتفاق بيفتد.
محمدرضا گودرزي؛ غير از اين سووشون، کتاب هاي احمد محمود و دولت آبادي هم تا حدودي منعکس کننده اين گونه حوادث بوده، ولي اينکه فکر کنيم دقيقاً بايد منعکس کند به نظرم خيلي اتفاق نيفتاده و چرايي آن نياز به تحليل دارد.
سعيد عباس پور؛ اين بازتاب ضعيف احتمالاً زمينه هاي متفاوتي دارد.خب يکي ترس خوردگي ماست بي تعارف. يکي شايد بستر انعکاس مسائل تاريخي -اجتماعي باشد. داستان کوتاه ظرفيت هاي خودش را دارد و رمان ظرفيت هاي خودش را. ما نمي توانيم از داستان کوتاه انتظار داشته باشيم نقش رمان را هم بر عهده بگيرد. عامل ديگري که حالا من به ذهنم مي رسد شتاب رخداد هاي تاريخي- سياسي و اجتماعي در کشورمان است. از يکي دو کشور همسايه که بگذريم بعيد مي دانم در دنياي امروز کشور هاي زياد ديگري را بتوان نام برد که اين همه حوادث بزرگ مسلسل وار پشت سر هم اتفاق بيفتد. اين شتاب و هجوم و حادثه پشت حادثه، فاجعه پشت فاجعه اجازه نهادينه شدن و دروني شدن را به نويسنده و حتي به جامعه نمي دهد. در کنار اينها مايلم به يک عامل مهم دروني ديگر اشاره کنم؛ عاملي که شايد غيرمستقيم به همان ترس خوردگي برگردد. در بسياري از محافل جدي ادبي و جنگ هاي ما حتي آوردن نام ميدان ونک يا نارمک يا دروازه شيراز يا هر نام خاص ديگري گاه در حد يک اشتباه غيرقابل بخشش تلقي مي شد و مي شود و مثلاً تحت عنوان هايي مثل بيرون از متن و فرا متني و از اين قبيل حرف ها نويسنده را دعوت به فاصله گيري هرچه بيشتر از هستي جاري کنوني اش مي کردند. بله من خودم هم بيشترين ايراد هايي را که به داستان هايم شنيدم اين بوده که چرا مثلاً نام فلان کارگردان سينما يا فلان محل خاص يا... در نوشته هايت هست؟ من حالا نمي خواهم بگويم آن داستان ها داستان هاي خوبي است يا نه. هرچه هست در نوشتن از امروز، از لحظه، از خيابان وليعصري که دود و گلوله و رکيک ترين فحش ها بخشي از هويت امروزي آن شده نمي توان ننوشت.
-اين حوادث چقدر ممکن است در آثار شما تاثير داشته باشد؟
عبدالجبار کاکايي؛ به هر حال اگر آدم خودش هم نخواهد چيزي بگويد نداي فطرت، وجدان و انصافش وادارش مي کند از هر ابزاري که در دست دارد استفاده کند براي رفع ستم و ظلم و جلوگيري از اتفاقاتي که مي افتد.
مجيد قيصري؛ بي ترديد در آينده تاثير آن را خواهيد ديد. چيزي نيست که بتوانم الان در مورد آن صحبت کنم. آينده بازخورد همه گذشته ماست. اين بحراني که ما در آن زندگي مي کنيم چيزي نيست که کسي بتواند بي تفاوت از کنارش رد شود.
مصطفي مستور؛ من در اين روزهايي که مي گذرد نمي توانم به ادبيات و هنر حتي فکر کنم چه برسد به اينکه تاثير بگيرم يا روزي بخواهم از اين احساسي که امروز دارم استفاده کنم.
حافظ موسوي؛ من در اين ايام اخير در سايت خودمان با شعرهايي مواجه شدم که اين ويژگي لحظه را داشتند. خود من در روزهاي اول شعري در روزنامه (اعتماد ملي) چاپ کردم، شايد در شرايط ديگر من شعر را با اين عجله چاپ نمي کردم. من شعر را که نوشتم دور روز بعد در روزنامه چاپ شد. در شرايط ديگر به اين سرعت اقدام به چاپ آن نمي کردم.
محمدعلي سپانلو؛ اين مسائل در من، غيرمستقيم اثر مي گذارد يک زماني شايد اثر خودش را نشان دهد.
حسين سناپور؛ نمي دانم. اين را بايد آينده نشان بدهد. اما مي دانم که اگر تاثير عميقي نگذارد، باخت من خواهد بود و اگر بر اغلب نويسند گان هم نگذارد، باخت ادبيات ما خواهد بود و بايد بر آن تامل کرد. هم تامل جامعه شناختي و هم تامل داستان نويسانه. يعني بر جنبه هاي فني اين ضعف هم بايد دست گذاشت و آن را بررسي و احياناً برايش چاره جويي کرد. اگر ما از اين وقايع، مستقيم و غيرمستقيم ننويسيم، يعني که داستان نويسي ما يا بيمار است يا ضعيف يا هر دو. نمي دانم اگر ما بي توجه باشيم به آنچه محيط و زند گي مان را شکل داده و مي دهد، چه خواهيم داشت براي نوشتن جز خيالبافي هايمان. به گمان من نويسنده اگر در دل جامعه واقعاً زند گي کند، مسائلش مسائل دست کم بخش مهمي از جامعه اش خواهد بود و در اين صورت حتي دروني ترين و خصوصي ترين حرف هايش حرف هاي ديگران و متاثر از وقايع اجتماعي دور و برش خواهد بود.
عليرضا سيف الديني؛ طبيعي است که تاثير وجود خواهد داشت، اين گونه جنبش ها و حرکات از قرن هاي قبل وجود داشته، که اگر بخواهيم دقت کنيم دو حرکت بوده، يک حرکت از درون به بيرون بوده، يعني در واقع حرکت اجتماعي بوده. ولي به نظر من حرکتي که شروع شده حرکت درون به خود است يعني يک ديد انتقادي داشتن نسبت به درون خود آدم. يعني وقتي آدم به درون خود ديد انتقادي پيدا مي کند و شروع مي کند به زدودن چيزهايي که از قبل در انسان رسوب کرده و از جنس خود او نيست و به آدم تحميل شده است تا به جايي برسد که بتواند حاکميت استبدادي را از خود دور کند.
محمد شمس لنگرودي؛ اين مسائل براي بعضي مي تواند برانگيزاننده و محرک باشد و من همه اينها را در شعر کوتاهي گفته بودم که در روزنامه (اعتماد ملي) هم چاپ شد که دو سطرش را مي گويم؛ پلنگي آرام بودم پسرانم را خورده ايد با چکمه يي از پوستشان برابر من راه مي رويد.
محمدرضا گودرزي؛ نمي توانم بگويم کدام حادثه در ذهن من چقدر تاثير دارد چون زماني که آدم مي خواهد داستان بنويسد حوادث مختلفي حتي از دوران کودکي تا همين الان در ذهنش هست، اينها با هم آميخته مي شود و در متن بروز پيدا مي کند. قطعاً تاثير خواهد داشت چون هر انساني که در جامعه بوده باشد تحت تاثير رخداد ها قرار مي گيرد. ولي اينکه چقدر و چگونه و اينکه چه دگرديسي هايي مي کند را از قبل نمي توانم در موردش صحبت کنم.
سعيد عباس پور؛ اينکه اين گونه حوادث چه تاثيري در نوشته هاي من خواهد گذاشت، راستش درست نمي دانم. چيزي که هست شک ندارم اگر در آينده چيزي بنويسم، که اميدوارم بنويسم، ته نشين شده اين حوادث کارش را با جان و روح و نوشته هاي من خواهد کرد. ببينيد در داستان هاي من بيشتر روابط بين آدم ها و تنهايي آنهاست که محور داستان است. اما خب تا آنجا که خودم مي دانم و باور دارم و مي توانسته ام و مي شده است داستان هاي من معمولاً در خلاء تاريخي يا جغرافيايي اتفاق نمي افتد. روزي از قول فيلمسازي جايي نوشته بودند نابينايي يک نعمت است. من از اين حرف سخت عصباني شدم و در عين حال خنده ام گرفت. اما در اين حوادث اخير چيز هايي شنيدم که از نابينايي خودم احساس نوعي امنيت و خوشحالي کردم. اينکه تو نتواني چيز هايي را ببيني که به هيچ ديده يي شرافتي نمي افزايد کم چيزي نيست، هست؟
-وظيفه اجتماعي يک هنرمند در قبال اين گونه مسائل چيست؟
عبدالجبار کاکايي؛ من قوياً معتقدم وظيفه واقعي ادبيات ارتباط با مخاطبان وسيع است. بي توجهي، فاقد شعور و آگاهي اجتماعي بودن هيچ فضيلتي نيست که کسي به آن افتخار کند.
مجيد قيصري؛ ادبيات بايد کارکرد خودش را داشته باشد، جريانات روز دنيا در ادبيات ديده مي شود. ادبيات آيينه زندگي است. اما بايد براي نمود آن صبر کرد. اما اين واکنش سريع و فوري که از هنرمند توقع آن هست در خيلي از شاخه هاي هنر ممکن نيست. بعضي از رشته هاي هنر مثل عکاسي يا نقاشي خيلي سريع تر مي تواند واکنش نشان دهد. کارهاي فوري و سطحي در حد گزارش گونه مي تواند سريع واکنش نشان دهد اما براي کار ماندگار تر در ادبيات داستاني يا حتي نمايشنامه به زمان و تامل بيشتري نياز هست.
مصطفي مستور؛ اين روزها ادبيات و هنر از ذهن من بسيار دور شده و من فقط مي توانم به مسائل انساني آن فکر کنم و رنج ببرم از اينکه اتفاقات اينچنيني براي همنوعانم رخ مي دهد. به رغم همه تلخي ها و سياهي هايي که اين روزها هست آدم ها از نوعي آزادي ذاتي برخوردارند مثل اينکه من مي توانم پيچ راديو را ببندم، تلويزيون را خاموش کنم، بعضي روزنامه ها (کيهان) را نخوانم يا بعضي فيلم ها (اخراجي ها) را نبينم. به نظرم اين آزادي کمي نيست. من مي توانم سکوت کنم و به خداوند پناه ببرم و دعا کنم و اين چيزهايي است که اين روزها با کمک آنها سعي مي کنم از خودم مراقبت کنم.
حافظ موسوي؛ دخالت هنرمندان در اين وضعيت دخالت از بيرون نيست. يعني سياست هايي که در جامعه مورد اجرا قرار مي گرفت در اين سال ها قبل از هر چيز آزادي هاي انديشه و بيان و نشر و توليد خلاقه را زير ضرب مي گرفت. امروز هنرمندان، متفکران و انديشمندان جزء صفوف اولي هستند که سياست هاي دولت آنها را نشانه گرفته است و در طول اين سال هاي گذشته ديديم از هر راهي براي حذف روشنفکران و هنرمندان استفاده کردند. بنابراين اين واکنشي طبيعي است. اما رويکرد سياستمداران و هنرمندان در اين زمينه با هم متفاوت است.
محمدعلي سپانلو؛ اين مسائل به انسان مدني ارتباط دارد، ولي هنرمند خودش تشخيص مي دهد، ما نمي توانيم به او حکم کنيم. يک انسان مدني به عنوان يک شهروند وظايف شهروندي دارد که ربطي به هنرمند يا غيرهنرمند ندارد، ولي احتمالاً در هنرمند اثر خواهد گذاشت که نوع اثر را ما نمي توانيم تعيين کنيم.
حسين سناپور؛ نمي دانم چه کسي حق دارد درباره وظيفه اجتماعي ديگران حرف بزند. اگر هم چنين کسي وجود داشته باشد، آن من نيستم. اما درباره خودم فکر مي کنم به عنوان نويسنده بايد آنقدر درگير اين مسائل باشم که تا حد امکان خوب بفهمم اش. ابتدايي ترين کار هم از نزديک لمس کردن اين وقايع و پيگيري اخبار آن است. اميدوارم ما به عنوان نويسنده بتوانيم درکي همه جانبه و بي پيش داوري و بي غرض نسبت به همه جنبه هاي اين جنبش داشته باشيم تا شايد بتوانيم همان را هم در نوشته هايمان منعکس کنيم.
عليرضا سيف الديني؛ وقتي انسان مطرح مي شود و ضربه مي خورد و سرکوب مي شود، نويسنده نمي تواند بگويد من خودم را مي کشم کنار و صرفاً به ادبيت ادبيات فکر مي کنم. هم ادبيات در جامعه تاثير مي گذارد و برعکس اش هم اتفاق مي افتد. عده يي معتقدند اين تحولات اجتماعي است که ادبيات را متحول مي کند ولي من مي توانم ثابت کنم برعکس اين هم اتفاق افتاده، مثل ظهور داستايوفسکي در زمان تزار که بعدها توسط انديشمند بزرگي مثل باختين آثارش بررسي شده و آنچه باختين بررسي کرده همان حالت پلي فونيک و چندصدايي اين آثار است. وقتي اين چندصدايي بر جامعه پيشنهاد مي شود در واقع اين تاثير ادبيات بر جامعه است.
شمس لنگرودي؛ هيچ وظيفه يي براي هيچ کس نمي توان تعيين کرد، اين وظيفه را ذهنيت خود هنرمند تعيين مي کند. هنرمندي مثل شاملو حساسيت فوق العاده يي داشته که عکس العمل آني نشان دهد ولي هنرمندي مثل سهراب سپهري اين را دروني مي کرد، فلسفه اش را بيان مي کرد. جز خود هنرمند هيچ کس نمي تواند وظيفه يي براي او تعيين کند.
سپيده شاملو؛ واقعاً نمي دانم، اين روزها خودم دچار نوعي استيصال هستم، فکر مي کنم هر انساني وظيفه دارد انسان بماند و انسان ماندن در اين روزها هم کمي سخت تر شده و هم کمي آسان تر، من فکر مي کنم هنرمند هم مثل هر آدم ديگري وظيفه دارد انسان بماند و هنرمند هم باقي بماند و با مردم همراه باشد.
محمدرضا گودرزي؛ اين بحث خيلي وسيع است، هنرمند متعهد در جامعه و...، اعتقاد من اين است که به عنوان يک هنرمند ما هيچ وظيفه يي در اين قضيه نداريم، ولي به عنوان يک انسان اجتماعي چرا بسيار وظيفه داريم، وظيفه اجتماعي و سياسي يک شخص حالا چه هنرمند چه غيره يک بحث است ولي اينکه ما تعهدي براي هنر قائل بشويم که چون هنر است بايد اين کار را بکند خيلي اعتقاد ندارم. معتقدم نويسندگان و هنرمندان به عنوان انسان اجتماعي به شدت در مقابل اين مسائل مسوول و پاسخگو هستند مثل همه مردم. اما اينکه هنرمند بايد اينها را لزوماً احساس کند هيچ امر يا دستوري نيست. من معتقدم تعهد هنر در خود هنر است و ما بايد به هنر متعهد باشيم و خود هنر هم يک عنصر اجتماعي است و از جامعه جدا نيست. ولي امر و نهي درباره اش نمي توان کرد. اينکه چرا نوشتي يا ننوشتي به نظرم غلط است.
سعيد عباس پور؛ من جايگاهي براي خودم قائل نيستم که بخواهم از وظيفه اجتماعي هنرمند حرف بزنم. علاوه بر خيلي ها مثل فاطمه معتمدآريا، رخشان بني اعتماد، جعفر پناهي و محسن مخملباف، گل سرسبد تاريخ موسيقي ما و راوي عاطفي تاريخ 50 ساله اخير استاد محمدرضا شجريان در عمل نشان دادند وظيفه يک هنرمند چيست؛ رهايي در کار هنري و تعهد در زيست اجتماعي.
مانلی فخریان
به گزارش خبرنگار مهر، میزگرد بررسی "نظریه های نقد ادبی معاصر" که سی امین نشست سخن ماه از سری نشستهای کانون ادبیات ایران بود روز یکشنبه 11 مرداد در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد. در این جلسه دکتر بهمن نامور مطلق، دکتر حسین پاینده و محمدرضا گودرزی حضور داشتند.
پاینده در این نشست با بیان اینکه سالها مشغول بررسی کتابها و منابع نظریه و نقد ادبی، تالیف یا ترجمه ها بوده است گفت : من متوجه شدهام که وضعیت نامناسبی از نظر نظریه و نقد ادبی در کشور ما وجود دارد.
وی افزود: نمی دانم بسیاری از این کتابها را با چه ملاکی ترجمه کرده اند که بسیار هم پراکنده هستند. چرا که هر کتابی به درد ما نمی خورد. کتابهایی که طرف دیگر دنیا برای رفع نیازهای خودشان منتشر می کنند حتما از منطق خاصی پیروی میکند و این منطق لزوما با دیدگاههای ما منطبق نیست. یافتن منابعی که گرههای ما را در نقد ادبی باز کند بسیار دشوار است.
این استاد دانشگاه به ترجمه های الکن، نارسا و نا فهمیدنی اشاره کرد و یادآور شد : اکثر کتابها ارزشمند هستند اما مترجم نتوانسته آن را خوب در بیاورد.این مجموعه("نظریه های نقد ادبی") با این هدف طراحی شد که بهترین منابع گزینش شود.این 8 جلد کتاب به نظر من این فضای خالی را تا حدودی پر کرده است. به عبارتی یگانه مجموعه نقد ادبی در کشور ماست و با هدفگیری خاص برای رفع نیاز های ما طراحی شده است.
پاینده در ادامه با اشاره به نوشته های مطبوعات آنها را "کامنت" یا نظرهای شخصی خواند که به جای نقد از آن یاد می شود.
وی نقد ادبی را مبتنی بر نظریه دانست و گفت: نقد ادبی حوزه ای از دانش است.علوم انسانی هم قواعدی دارد. من بسیاری از متون را به نام نقدی بر کتاب در مطبوعات می خوانم که صرفا نظر شخصی و گاهی تعریف و تمجید الکی یا محکوم کردنهای بیدلیل است. مشابه آن را در نقد برنامه های تلویزیون هم شاهد بودیم. اینها ایرادی ندارد اما نقد ادبی نیست.
پاینده سپس عنوان کرد: این 8جلد کتاب به عنوان گامی برای رفع این مشکلات به چاپ رسیده است که ما بتوانیم منتقد حرفه ای داشته باشیم. اگر ما از راه مطالعه نظام مند که فقط نقد ادبی آن را امکانپذیر می کند ادبیات خودمان را هم بتوانیم خوب به جهان بشناسانیم چه بسا چشم اندازهایی از تحول وضعیت فعلی در مورد جایگاه ادبیات ایران در عرصه جهانی هم در برابر ما قرار بگیرد.
این مترجم با اشاره به اینکه این مجموعه تالیف و ترجمه بوده، افزود: این کتاب دردانشگاههای انگلیس و آمریکا تدریس می شود و با هدف مشخصی نوشته شده که عبارت است ازروشنگویی، اجتناب از پیچیدگی و هدایت عملی کسی که می خواهد نقد ادبی را یاد بگیرد. تئوریها بسیار روشن اند و 9 نظریه شامل جدیدترین آنها در این مجموعه به روشنی توضیح داده شده است. در پایان هر فصل نیز پرسشها و سپس نقد عملی وجود دارد که این نقد عملی در سرتاسر کتاب از یک رمان واحد "گتسبی بزرگ" اثر جاودانه فیتز جرالد است.
وی اضافه کرد : ما کتابی در اختیار خواننده گذاشته ایم که در عین سادگی از مبتذل کردن بحثها پرهیز کرده و جداً نمونه های تئوری شامل نمونه های عملی نیز هست.
پاینده در ادامه سخنان خود گفت: هنوز در دانشگاههای ما کتابی برای نقد ادبی تدریس می شود که استاد زبیان فارسی نیم قرن پیش آن را نوشته است و اکنون این کتاب که رساله این استاد محترم در دانشگاه تهران بوده پاسخگوی نیازهای ما نیست.
وی سپس به بررسی فصلی از این کتاب با عنوان نقد روانکاوانه پرداخت و به تاثیرنظریه روانکاوانه از سال 1900 در هنر اشاره کرد و گفت : این نظریه در آثار سورئال بسیار تاثیر داشته است.
ساده نویسی به ساده انگاری تبدیل شده است
دکتر بهمن نامور مطلق دومین منتقد این جلسه بود که سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: جامعه ما حقیقتا به این کار نظام مند نیاز داشت و امیدوارم این کار ادامه پیدا کند. من در اینجا با نگرشی متفاوت از دیدگاه یک فرانسه زبان بیشتر منظور یک فرانقد را دارم.
وی با نگاهی کلی به کتاب و توجه به یک فصل خاص، فرا نقد خود را ادامه داد: یکی از مباحث اصلی پیرامتن ها عنوان شناسی است که من سوالی راجع به تیتر این کتاب داشتم. آیا عنوان آن نظریه های انتقادی است یا نظریه های نقد است؟ اگر عنوان کتاب نظریه انتقادی معاصر باشد کاملا جور دیگری به نقد این موضوع می پردازیم. من فکر می کنم بیشتر نظریه انتقادی معاصر است ومحتوای کتاب هم به آن نزدیکتر است.
نامور مطلق افزود : مورد دیگر عنوان فرعی است. این عنوان را برای روشنگری بیشتر می گذارند و گاهی اوقات توضیح عنوان اصلی است.این عنوان را مترجمین محترم برداشته اند که باعث می شود کتاب از نظر سطح زبانی کاملا جا به جا شود.این سوال برای من ایجاد شد که چرا مترجمین این سو تیتر را برداشته اند چون این کار باعث می شود ارتباط ما با کتاب شکل دیگری پیدا کند.
وی به فصل حذف شده کتاب اشاره کرد و گفت:این فصل خیلی مورد نیاز جامعه ما نبوده و به صلاحدید مولفین حذف شده است ولی بهتر بود در مقدمه به این مورد اشاره میشد تا مخاطب در جریان حذف آن قرار بگیرد.
نامور مطلق افزود :اگر نام کتاب نظریه های انتقادی باشد ما با سر فصلهای مترجم مشکلی نداریم اما اگر به مفهوم نظریه های نقد ادبی باشد می توانیم به مولف انتقاد بکنیم که ما خیلی از نقدهای ادبی معاصر را اینجا نداریم. مثل نقد مضمونی و نقد اسطوره شناسی.
نکته دیگری که دکتر نامورمطلق به آن اشاره کرد وجود نقد ساختارگرایی بین 10 نقد دیگر بود که وی تاکید کرد همه نقدها از نقد ساختارگرایی عبور می کنند.
وی با بیان اینکه در بخشهایی از کتاب احساس می شود ساده نویسی به ساده انگاری تبدیل شده است در مثال این نکته به مقاله مرگ مولف در کتاب اشاره کرد.
نامور مطلق در پایان به نبودن پی نوشت در این مجموعه و ضرورت آن برای کسانی که خیلی به ادبیات انگلیسی وارد نیستند اشاره کرد.
هر نظریه تصویری ناکامل از جهان ارائه می کند
آخرین منتقد این نشست محمدرضا گودرزی بود که سخنان خود را اینگونه آغاز کرد. اگر نظریه ها به زبان ساده و روشن برای مخاطبین معین و به عنوان در آمد آموزش داده شوند باید یاد بگیریم که به خودمان و جهانمان به شکلی نو بنگریم.این نظریه ها تنها این نیست که ما نوشته ها را چگونه بخوانیم ، بلکه برنگرش ما به تلویزیون، اخبار وسریال های طنز، همچنین نحوه رفتار ما به عنوان شهروند و واکنشی که ما نسبت به دیگران باید داشته باشیم ـ وقتی همعقیده نیستیم ـ اثر میگذارد. اینها توضیح نظریه است. نظریه آموختن باعث می شود که در سطوح مختلف جامعه بدانیم که عقیده دیگران را می توانیم تحمل کنیم.
وی افزود: هر نظریه تصویری ناکامل از جهان ارائه می کند، اگر چه آموختن تمام نظریه ها کاری است ناممکن اما روش شناسی هر نظریه نقادانه شیوه ای است برای نگریستن به جهان . البته هر نظریه روش خودش را یگانه روش درست می داند.رقابت بین نظریه ها بعد سیاسی پیدا می کند و البته بین پیروان هر نظریه هم اختلاف زیادی وجود دارد.
این داستاننویس و منتقد در ادامه گفت: برای اینکه شما از پس بحثی بر بیایید باید زبانی که طرف مقابل با آن عقیده اش را میگوید درک کنید. زبان هر نظریه مفاهیم بنیادینی است که هر نظریه را پی ریزی کرده و شما را آماده درک مباحثی می کند که هم در درون و هم در بیرون نظریه ها جریان دارد.
گودرزی سپس عنوان کرد: ممکن است ما از بنیان و ذات نظریه ای که تفکر ما را هدایت می کند آگاه نباشیم اما خواه نا خواه با زبان نظریه هر متن را می خوانیم و درک می کنیم.در عین حال این نظریه ها می توانند با هم همپوشانی داشته باشند. مثلا نقد مارکسیستی علاوه بر مسائل اقتصادی و اجتماعی، مسائل روانشناختی بشر را هم نا دیده نمی گیرد.
وی اظهار داشت: نقد لزوما به معنای یافتن ایرادهای اثر ادبی نیست بلکه نقد ادبی سعی دارد چرایی زیباشناختی یک متن را برای ما تببین کند. نقد ادبی اعمال نظریه نقادانه به متن ادبی است خواه منتقد از مقدمات نظریه مطلع باشد یا نباشد. در واقع چون نقد ادبی را نمی توانیم از مفروضات نظریه بنیادی که بر آنها بنا شده جدا کنیم واژه نقد طوری به کار میرود که گویی واژه نقد نظریه را هم در بر می گیرد.
گودرزی در ادامه مطالبی در مورد نقد فمینیستی بیان کرد و گفت این نقد در تعریف عام شیوه هایی را بررسی می کند که ادبیات و سایر تولیدات فرهنگی از طریق آنها موجب تشدید یا تخفیف ستم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و روانی بر زنان شده است.
وی با اشاره به مطلبی در کتاب نگاه دوربین در سینما را نگاهی مردانه نامید و افزود: زاویه دید مذکر است. در دیدگاه مردسالار مردان موجوداتی منطقی، نیرومند، حمایتگر و زنان افرادی احساساتی، غیر منطقی ضعیف و فرمانبردار معرفی می شوند.
گودرزی ادامه سخنان خود را به بحث فمینیستی پرداخت و آن را به فرهنگ و زبان هر جامعه نسبت داد.
در پایان این جلسه دکتر پاینده به سوالات دکتر نامورمطلق و تنی چند از حاضرین پاسخ داد.
نامه اعضای تیم خرداد سبز به مهران مدیری
به ما برگرديد اگر از ماييد
نویسندگان یک وبلاگ حامی موسوی نامهای را برای مهران مدیری نوشته و از وی خواستهاند در شرایطی که مردم عزادار شهدای جنبش سبزند، برای صدا و سیمای ضد ملی برنامهی طنز نسازد. متن این نامه را در ادامه میخوانید:
آقای مدیری
امروز در خبرها و از زبان قائم مقام صدا و سیما خواندیم که قرار است سریالتان را برای پاییز و پخش در صدا و سیما بسازید .
به واقع تعجب کردیم از شما که همیشه سعی داشتید درد مردم را در سریالهایتان به گونهای روایت کنید.
شما را چه شده است؟
حالا که مردم از صدا و سیما رویگرداناند، باز هم قصد دارید سریال طنز بسازید؟
برای کدام مردم؟
میخواهید کدام لب را بخندانید ؟
میخواهید کدامین دل را شاد کنید؟
میخواهید مردمی را بخندانید که در غم از دست دادن شهیدانشان به سوگ نشستهاند ؟
میخواهید پدران و مادرانی را بخندانید که از غم از دست دادن فرزندانشان در این بیداد حتی توان گریستن ندارند؟
میخواهید برای رسانهای سریال طنز بسازید که خون زن مصری را از خون ندا و نداها رنگینتر دانست ؟
سعی در بازگرداندن اقبال به چنین رسانه ضد ملی دارید ؟ چرا؟
آقای مدیری
مردم ایران که ما هم جزئی از دریایشان هستیم،
اکنون رخشان بنیاعتمادها را و معتمدآریاها را و پرستوییها را عاشقانه دوست میدارند.
میدانید چرا ؟
چون در کنار مردم ایستادند، چون همراه مردم به سوگ نشستند.
مگر شما نگفتید به ایرانی بودنتان افتخار میکنید ؟
کجاست آن خون ایرانی؟
در حالی که شما در حال مقدمهچینی ساخت سریال طنزتان هستید، پسران و دختران این سرزمین را میکشند.
پسران و دخترانی را که هم سن و سال فرزندان شما هستند،
به محبس میبرند، به آنها تجاوز میکنند و بعد نعش سوختهشان را به پدر و مادرشان تحویل میدهند.
آیا ندیدید؟
ندیدید بدن نحیف دختر27 ساله را بر خاک یا سهراب را و محمد را و مسعود را و ... ؟
ندیدید یا خود را به ندیدن میزنید؟
کدام طنز؟
کدام خنده؟
کدام شوق برای لبخند؟
یک بار در دوران اصلاحات تحصن نمایندگان مجلس را در اعتراض به ردصلاحیتها به تمسخر گرفتید.
مردم شما را بخشیدند،
چون در سریالهای بعدیتان از دردشان سخن گفتید .
اما این بار آقای مدیری کمی فرق دارد.
این بار اگر بخواهید برای رسانهای طنز بسازید که مردم را تنها گذاشت و آنها را منافق و بیگانه خواند،
شما را نخواهند بخشید.
آقای مدیری در دوراهی بزرگ برای ماندنی شدن یا رفتنی شدن خود از قلب مردم ایستادهاید.
طنز شما مردم سوگوار ایران را خندان نخواهد کرد و تنها کسانی که مشتاقانه به طنز شما خواهند خندید،
بازجویان اوین و قاتلان جوانان ایرانزمین و کودتاچیان دولت خواهند بود .
به ما برگردید، اگر از مایید.
جورج اورول
کتاب ۱۹۸۴
خدانگهدار...
| گفت و گو با محسن نيکبخت مترجم کمدي الهي |
|
|
|
مانلی فخریان |
|
|